أبو ريحان البيروني ( مترجم : احمد آرام )

165

تحديد نهايات الأماكن لتصحيح مسافات المساكن ( فارسى )

فلك البروج را در درجهء ممرّ « 1 » ستاره ، و معدّل النّهار را بر مطالع « 2 » آن در فلك

--> ( 1 ) - درجه‌هاى ستاره و درجه‌هاى ممرش و طلوعش و غروبش كدامند ؟ - اگر ستاره را عرض نبود ، درجهء او آن بود از منطقة البروج كه با او باشد و هم با وى برآيد و فروشود و بر وسط السماء بگذرد . و چون ستاره را عرض بود كجا دايرهء عرض او رسد از منطقة البروج . و اين آن دايرهء بزرگ است كه بر وى و بر قطب فلك البروج گذرد . پس اگر عرض ستاره شمالى باشد ، برآمدن او پيش از برآمدن درجهء خويش بود و فروشدن از پس درجهء خويش . و گر عرضش جنوبى باشد از پس درجهء خويش برآيد و پيش از وى فروشود . پس پيداست كه آن درجه كه با ستارهء با عرض برآيد جز درجهء او بود . و آن را درجهء برآمدنش خوانند . و همچنان آنك با وى فروشود درجهء فروشدنش خوانند . و درجهء ممرش آن درجه بود كه با وى بفلك نصف النهار بيك وقت آيد . . . پس پيداست كه رسيدن ستارهء با عرض بدان شرطها كه گفتيم درجه‌اى باشد جز درجهء او و آن را درجة الممر خوانند . [ نقل از التفهيم ص 5 - 204 ] . ( 2 ) - مطالع و درج سوا كدامند ؟ - درجه‌هاى سوا آنست كه منطقة البروج به سيصد و شصت بخش راست كنند و بهر برجى از آن سى رسد . و چون منطقة البروج بر قطب حركت نخستين نيست ، برآمدن برجها و درجه‌ها به وقتهاى مختلف باشد . چنانك با هربرجى از معدل النهار پاره‌اى برآيد خلاف آنچ با ديگر برج آيد . پس مطالع برج يا درجه‌هاى سواكم از برج يا بيش از برج ، ازمانها [ به پايين رجوع شود ] باشند از معدل النهار كه با وى برآيند . و همچنان مغارب برج يا درج سوا آنست كه با وى فروشوند از ازمان معدل النهار . و اين را به خط استوا مطالع فلك مستقيم يا مطالع كرهء منتصبه خوانند [ التفهيم ، ص 201 ] . دايره را به چند قسمت كنند ؟ - مردمان اين صناعت يك با ديگر بساختند كه هر دايره‌اى ، خواهى بزرگ باش و خواهى خرد ، محيط او گردبرگرد به سيصد و شصت بخش راست ببخشند . و آن بخشها را بمعدل النهار ازمان خوانند ، ازيراك گردش او و زمانه و وقتها هردو چون دو اسب تازيانند برابر . و پيمودن وقتها به‌شمار اين ازمان باشد . و بمنطقة البروج اين بخشها را درجه خوانند ، ازيراك آفتاب برفتن در آن بخشها همىبرآيد و فرود آيد به هردو سوى چون به پايهء نردبان . و به ديگر دايره‌ها آن را اجزاء خوانند [ التفهيم ، ص 74 ] .